X
تبلیغات
ماهی های آزاد در تنگ






ماهی های آزاد در تنگ

هرگز زانو نخواهم زد، حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قامتم شود


اینروزا دیگه ماهی نیستم... و دیگه خودمو نمی شناسم...

حالا دیگه منم مثل خیلی ها ، بلد نیستم با خودم تنها بشم... موضوع زندگیم شده "جنازه های خوشبخت" و من دیگه... تموم شدم...

لعنت به من که میتونم ، اما نمی خوام... از من کریه تر نیست...

حتی دیگه نمی تونم به این فکر کنم که چی شد که اینطوری شد...

لعنتی...  

من    هیچگاه    زنده     نبوده      ام   

لعنت به من


موضوعات مرتبط: دلنوشته ها

نوشته شده در پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط ماهی|


ماهی: بگو مرض داشتی آخه؟! تور (طور) شدی آیا؟!

نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط ماهی|


ماهی: یادته بهم چی گفتی...؟

اینکه آدم "این" حرفا رو نباید جایی بگه...

میبینی...؟

من هنوز وفادارم... وفادار...

فروغ فرخزاد:

آیا شما که صورتتان را

در سایه ی نقاب غم انگیز زندگی

مخفی نموده اید

گاهی به این حقیقت یاس آور

اندیشه می کنید

که زنده های امروزی

چیزی بجز تفاله ی یک زنده نیستند؟


گویی که کودکی

در اولین تبسم خود پیر گشته است

و قلب - این کتیبه ی مخدوش

که در خطوط اصلی آن دست برده اند -

به اعتبار سنگی خود دیگر

احساس اعتماد نخواهد کرد

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها ، فروغ فرخزاد

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 9:33 بعد از ظهر توسط ماهی|

ماهی: سال تحویل میشود و امسال ، من ... احساس گنگ "تمام" شدن دارم . . .

...

ماهی: رفتن های یهویی رو دوست دارم...

 واقعی ان... و توشون التماس برای موندن نیست...

...                         

ماهی کوچول: این روزا ، حس میکنم که... تو دریایی که آرزوشو داشتم... غرق شدم... غرق...

فروغ فرخزاد:
جنازه های خوشبخت

جنازه های ملول

جنازه های ساکت متفکر

جنازه های خوش بر خورد ،خوش پوش ، خوش خوراک

در ایستگاه های وقت های معین

و در زمینه ی مشکوک نورهای موقت

شهرت خرید میوه های فاسد بیهودگی و ....

آه ،

چه مردمانی در چارراهها نگران حوادثند

واین صدای سوت های توقف

در لحظه ای که باید ، باید ، باید

مردی به زیر چرخ های زمان له شود

مردی که از کنار درختان خیس میگذرد....

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها ، فروغ فرخزاد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط ماهی|

ماهی: احساس می کنم سال هاست که اینجا نبودم... چه حس عجیب و گنگی دارم الآن...

چقدر اتفاقات عجیب تو  این مدت برام افتاد... تولدم گذشت و من... باز... بزرگتر شدم...

حس عجیب و خوبیه بزرگ شدن... آدمای "بزرگ" آخه "آرومن"... بخاطر چیزهای کوچیک شاد نمی شن... چون از درون شاد میشن... چه خوشبختی بزرگی... چه آرامشی...

ماهی: این روزا یاد گرفتم که با آرامش قدم بزنم... و اینکه ، گاهی ، آدم های اطرافم رو نبینم... و در عین حال ، با "عشق" بهشون لبخند بزنم...

ماهی: باید عاشق بود... عاشق...

عاشق که نباشی ، فرقی بین نسیم که از سمت دریا میاد و طوفان سرد کوهستان ها نمی بینی....

باید عاشق بود و آروم قدم زد...

باید عاشق شد...

ماهی کوچول: دلم واسه این قسمتم تنگ شده بود...

+

امروز ، سر کلاس استاتیک، خیلی شاد بودم... و بی اراده لبخند می زدم... حس اینکه چقدر خوشبختم که رشته ی تحصیلیمو دوست دارم... مکانیک...

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها ، خاطرات دانشگاه گيلان

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط ماهی|


ماهی:

       خورشید زندانی...

       خورشید زندانی...

...

اشتباه کردم... ماه بود...

امشب ، امشب... چقدر سرخ شده ولی...

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط ماهی|

ماهی(عصبانی نوشت) : 5 سرباز وطن رو از مرز های ایران ربودند!

این مملکت اینقدر بی درو پیکره یعنی؟؟؟؟

ماهی(غیرت نوشت) : اصلا مهم نیست!! حتی اگه بی در و پیکر باشه ، هنوز بی صاحب نشده!! صاحبش ماییم!! ما ، ماهی ها! و من اینو خوب میدونم که ممکنه هر عیب و ایرادی داشته باشیم، ولی بی غیرت نیستیم!!!!

ماهی : یجا خوندم که دلیل این گروگان گیری ، این بوده که افراد اون گروهک تروریستی ، تو زندان های ایرانن!! و میخوان که این 5 سرباز رو با 150 نفر از افرادشون معامله کنن!

ماهی: شاید من ، اصلا سیاست حالیم نمیشه! حتی خبر بالا رو هم شاید اشتباه فهمیده باشم! ولی یه چیزو خوب میدونم! اینکه این مسئله که بچه هامون رو گروگان بگیرن اصلا، اصلا واسم حل شده نیست! و کسی که این کار رو کرده هم ، نه ایرانی میدونم و نه دوست و نه انسان!!

ماهی: بچه های ما ، "باید" ، "باید" صحیح و سالم پیش "ما" برگردن!! و من چیزی جز این حالیم نمیشه!!!!

من بچه هامون ، سربازامون ، هم وطنامونو میخوام! همین و بس! و جز این و هم قبول ندارم!!

حالا جرات دارین بهشون دست بزنین!

برای دانلود آهنگ وطنم با صدای سالار عقیلی اینجا کلیک کنید.

+ متن شعر در ادامه ی مطلب...


:ادامه مطلب:

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها ، دانلود...


برچسبها: جیش العدل ابران , پنج سرباز ایرانی , گروگان گیری , دانلود آهنگ وطنم با صدای سالار عقیلی , FREE IRAINIAN SOLDIERS
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط ماهی|


ماهی: وقتی هنوز ، بعد گذشت این همه سال از ازدواجت ، هنوز به یه آهنگ

گوش میدی و به یاد عشق اولت گریه میکنی...

ماهی: نمیدونم... ولی... خیلی بدجنسی می کنم اگه بگم که تو ، تمام این سال ها ، "ف.اح.ش.گ.ی" کردی...؟

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط ماهی|


ماهی (ابَر شاد) : نمیدونم بین دانشگاه های ایران ، دانشگاه گیلان رتبه ش چند باشه... ولی میدونم که من ، الآن دارم مناسب ترین جا درس میخونم...

ماهی: خیلی حس خوبیه... اینکه خودت ، جات رو پیدا کنی...

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 9:23 بعد از ظهر توسط ماهی|


ماهی:

        آنان که دور ایستاده اند

                 چشم هایم را نمی بینند...

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط ماهی|

ماهي: ديگه نه با گلم هم كلام ميشم ، نه با شوق ميام وبلاگم...

        نكنه... نكنه كه من... دارم... بزرگ ميشم...؟

موضوعات مرتبط: دلنوشته ها

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط ماهی|



      قالب ساز آنلاین